هی،
زن گنده،
بس است!
خاطره ی غصه هات را زار می زنی
یا مصیبت های نا آمده را می شماری
هزار هزار...؟!
شعله می رقصد با ساز نسیم؛
ببین!
به قهقه ی شادمانه ات
دل دنیا را بسوزان به حسرتی...
( می گذرد پادشاه اشک،
آهسته، همچنان،
با صدای زنگ دار هزار کاروان... )
زن گنده،
بس است!
خاطره ی غصه هات را زار می زنی
یا مصیبت های نا آمده را می شماری
هزار هزار...؟!
شعله می رقصد با ساز نسیم؛
ببین!
به قهقه ی شادمانه ات
دل دنیا را بسوزان به حسرتی...
( می گذرد پادشاه اشک،
آهسته، همچنان،
با صدای زنگ دار هزار کاروان... )
