در قمار زخم و زمستان
مرا به سوگواری جنازه ی قمری ها
مجالی نیست...
در جلجتای کوچه های وطنم
هیچ مصلوبی را
به فریب معجزه ی آمرزشی
امید نمی بخشند...
" – رهایم کرده ای، پدر،
رهایم کرده ای... "
به سایه های سرد تهران
امشب
دخترک خاکستری
باز
کبریت های ارزان تنش را
تک تک
به آتش خواهد کشید...
" – بشتابید،
بشتابید... "
اینجا مقابل هر خانوار
قدّیسی مجرّب می زید؛
و رستگاری را
روزی سه بار
از مناره های حماقت عر می زنند...!
" – رهایم کرده ای، پدر،
رهایم کرده ای... "
باران عفونت می بارد،
و هزار مسیح گریان
به صلیب خانه های کوچک شان
باز می گردند...
