أعوذُ به هذیان مکتوب این روزها
از تو - که ابلیس را راهی نیست به درون -
أعوذُ بــِالجُنون،
أعوذُ بــِالشَّیطان!
[]
گفته اند: " جادّه ای ست
عشق،
عاشق در ابتدا و
معشوق
انتهاست... "
ما از انتها دویده ایم،
دویده ایم و
دویده ایم و
هنوز می دویم،
تا بدرّیم چهره مان را در ذهن دیگری
- عاشق یا معشوق -
چه فرقی می کند؟!
ما از انتها دویده ایم...
[]
أعوذُ به هذیان،
أعوذُ به شعر،
از تو که می دوی و
نفس می بُری و
می دوی...
از تو که نفس نفس زنان
به ابتدا
می روی...
و من که جَلد این مسیر
از ابتدا و انتها
بریده ام،
عصا زنان و پا کشان
میان ِ راه،
هی گیج می خورم و
گیج می خورم و
آونگ می شوم،
- در رفت و آمدی ابدی! -
دو سره
یک سره
بی سر،
هی منگ می شوم...
[]
آه،
آی،
وای،
که أعوذُ به ابتدا،
أعوذُ به تب و لرز،
از انتهای دست ها و چشم هات؛
وااای،
که أعوذُ بالمَوت،
أعوذُ به چرندیات،
از تو که رها نمی شوی و
هی گیج می خوری،
از این همه رها که نمی شوم و
... ... ... ...
سوره تمام می شود
بی که آغاز شده باشد...
